خرید بک لینک

«دیوارهای خسته ی زندان،تصویر رو به راه من این است!»
ازبغضهای خورده سرودن ،شاید که اشتباه من این است

عمری چنین سیاه شده باشی لبریز اشک و آه شده باشی
یوسف ترین به چاه شده باشی، گفتند که گناه من این است

با زخم های خورده پریدم ، از حرف های خورده شکستم
از عاشقی که ننگ چشیدم، این پیرهن! گواه من این است

تب کرده اند قفل و قفس هام ،تلخ اند لحظه لحظه نفس هام
هان ای خدای عشق و هوس هام، آینده ی تباه من این است!؟

شب گریه های خلوت زندان پس لرزه های غربت انسان
تا لحظه های پوچی ایمان ، تقدیر روسیاه من این است!

بگذار سیر سیر بگریم با بغض هفت, تیر بگریم
از غصه ناگزیر بگریم تنهاترین پناه من این است

باید که عاشقانه بمیرم با یاد هر«ترانه» بمیرم
یعنی که بی نشانه بمیرم وقتی مسیر و راه من این است.

پ ن: با الهام و به نوعی تضمین سروده ای ماندگار از دکتر سیدمهدی موسوی.

پاینده باشید.
کسری پیرو _96

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:32 توسط کسری پیرو| |

برچسب: گریه,های,خلوت,زندان, نویسنده: پارسا جلالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:59

صفحه بندی